اینجا بدون من

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود، تا دلم، باز دلم، باز دلم، دل بشود

اینجا بدون من

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود، تا دلم، باز دلم، باز دلم، دل بشود

اینجا بدون من

من آدم پیچیده ای نیستم...
زندگی رو سخت نمیگیرم...
گرچه گاهی زندگی بهمون سخت میگیره!
اینجا سعی میکنم خودم باشم.

آخرین مطالب

چهل

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۷ ب.ظ

قصه از کجا شروع شد؟ از امروز ظهر که میخواستم برم دنبال موطلایی.سه چهار تا موضوع همزمان باعث شد بداخلاق بشم.درگیری های ذهنی و فکر و خیال هایی که تمومی ندارن.نهار بچه ها و میم رو حاضرکردم و سر سفره که نشستن رفتم تو اتاق خواب تو تاریکی دراز کشیدم.بعد نهار دخترا خونه سازی و دومینو ها رو ریختن وسط و مشغول بازی شدن.میم اومد داخل و با اولین کلمه بغضم ترکید.با هق هق حرف زدم و حرف زدم و گلایه کردم و خالی شدم.گفتم من هرجوری باشه این مشکلات مالی رو تحمل میکنم ولی بچه ها چی؟ دلم نمیخواد هیچ حسرتی تو دلشون باشه.میگه تو نگران نباش من نمیذارم اینجوری بشه.امیدت به خدا باشه.درست میشه همه چیز.

دستمو گرفت و اومدیم تو حیاط.دخترها هم اومدن.چهارتایی دست همدیگه رو گرفتیم و تو هوای ابری و خنک پاییزی شروع کردیم به دویدن و شلوغ کاری و من فراموش کردم ناراحتی ها و دلخوری ها رو.مگه نه اینکه خدا خودش حواسش بهمون هست؟

۹۷/۰۷/۲۲
Reyhane R