اینجا بدون من

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود، تا دلم، باز دلم، باز دلم، دل بشود

اینجا بدون من

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود، تا دلم، باز دلم، باز دلم، دل بشود

اینجا بدون من

من آدم پیچیده ای نیستم...
زندگی رو سخت نمیگیرم...
گرچه گاهی زندگی بهمون سخت میگیره!
اینجا سعی میکنم خودم باشم.

آخرین مطالب

سیزدهم

يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۰ ق.ظ

1.مشکل شرکت میم اینا حل شد و برگشت سرکار.ولی خوب مطمئن نیستیم که چی میشه در آینده.دلم میخواد اونایی که اون بالا بالاها هستن و تز میدن که تحریم ها روی ما هیچ اثری نداره و زنده باد مرده باد سر میدن و بگیرم خفه شون کنم.بعله داداش! مشخصه که هیچی رو شما اثر نمیزاره.اینجا فقط ما باید تاوان بدیم.شما که بار خودتون رو بستید و توپ هم تکونتون نمیده دیگه!!!


2.امروز صبح از خواب که بیدار شدم عمیقا دلم هوای ابری و روزهای پاییزی و زمستونی رو خواست.گرما و آفتاب رو دوست ندارم.


3.بزرگه بعد از کل کلی که با کوچیکه داشت سر یه بازی یهو برگشت بهش خیلی جدی گفت: خداروشکر از اول پاییز میرم مدرسه و از دستت راحت میشم! یا مثلا داشتم میگفتم حالا روز اول مهر رو من و کوچیکه میایم و می مونیم پیشت.خیلی جدی میگه نه مامان لازم نیست.برا چی بیایین؟! نمیدونم باید از این حرفش خوشحال باشم یا ناراحت.


4.فیلم به همین سادگی رو دیدم امروز.با اینکه قدیمی بود ولی دوستش داشتم.یه غمی داشت که خیلی برام ملموس بود.تنهایی ای که خیلی هامون تجربه اش کردیم در عین داشتن زندگی مشترک.هنگامه قاضیانی خیلی خوب کارش رو بلده.


5.در مورد صرفه جویی در مصرف آب شاید قبلا زیاد جدی نبودم ولی الان یه مدته که سعی میکنیم درست مصرف کنیم و با دخترا همیشه در موردش صحبت میکنم و خیلی تاکید میکنم بهشون.حالا ما یه همسایه ای داریم که از حیاط باهاشون دیوار به دیوار هستیم.راستش درست و حسابی هم ندیدمشون تا حالا.بعد ایشون هرچند شب یه بار قشنگ نیم ساعت حیاط رو میشوره با سروصدا.اونم دقیقا وقتی ما میخواییم بخوابیم.آخه چقدر آدم باید بی انصاف باشه تو این وضعیت کم آبی اینجوری آب رو اسراف کنه راحت.حالا حیاط جارو کنی یا ماشینتو دم به دیقه نشوری می میری؟

بعد اون یکی همسایه هم که دیوار به دیواره و اونو هم تاحالا ندیدیم برعکس ما خیلی اهل رفت و آمد و مهمونی رفتن و مهمونی دادنه.یعنی یا مهمون دارن و سروصدا و شلوغی یا خودشون ساعت دوازده یک بر میگردن اونوقت صدای در برقی پارکینگشون.دزد گیر ماشینشون.صدای بچه هاشون و داد زدن های مامانه.اینا قشنگ عادی شده برای ما.اینا شده لالایی آخرشب های ما!

۹۷/۰۴/۱۷
Reyhane R

نظرات  (۴)

1- انشاله که مشکلات این کشور حل بشه ... والا بالادستی ها اصلا به فکر پایین دستی ها نیستن
خدا به جوانها رحم کنه ... خدا به مسن ها رحم کنه... خدا به هممون رحم کنه

2- از روزهای تابستانی لذت کافی را ببر... اونقدر زود میگذره که باورت نمیشه

3- بچه س دیگه ... یه چیزی میگه ... نیم ساعت بعد هم یادش نیست

4- اوهوم

5- چقدر بعضی ها بی انصافن... من که میخوام آب بخورم هم از گلوم به سختی میره پایین از فکر اونایی که در سختی و تنگنا هستند
همسایه آزاری خیلی بده...
پاسخ:
1.نمیدونم تیلو جان.امیدی نداریم به بهبود اوضاع...

2.میدونی از اینکه زندگی بیافته تو ورطه تکرار و روزمرگی متنفرم.تابستونا این حس در من قوی تر میشه.😁

3. اونکه آره.دقیقا همینجوریه.ولی طرز برخوردش جالب بود.ولی مورد دومی راستش از اینکه به من وابسته نیست و مستقله خوشحالم و از اینکه راحت از من جدا میشه یه جورایی ناراحت.خودمم نمیفهمم چمه.😐

5.واقعا تو استانهای مرکزی مثل یزد و کرمان و اصفهان بحران آب خیلی جدیه.ولی خیلیا هنوز مثه ده سال پیش مصرف میکنن.هرچقد دلشون خواست.هرجوری که دوست داشتند.🙃
مثل جنگ دیگه،مرگ مرگ تا پیروزی،اخرشم صلح کردن و اون همه خانواده ها دچار مشکل شدن.امیدوارم زودتر به فکر بیفتن اوضاع خیلی دردناکه.
منم از تابستون متنفرررررم،گرمارو هیچ کاری نمیشه کرد،کاش کلا حذف بشه تابستون خخخ
چرا ناراحت؟خب مستقله خوبه دیگه،مامان من میگفت وقتی میخواستم برم اول ابتدایی  حسابی به فکر بود که من موقع خداحافظی گریه کنم و نمونم مدرسه چون بیش از حد وابسته مامانم بودم مثل کنه میچسبیدم بهش😁اما من خیلی راحت کنار اومده بودم.کلا ابجی بزرگا همینن دوست دارن از ما ته تغاریا جدابشن نفس بکشن خخخ
اسمش آشناس برام اما هیچی یادم نمیاد ازش،خواهرم میگه تو مستعد آلزایمر شدی.
منم خیلی حساسم،صب تا شب به شوهرجان گیر میدم،بعد بهم میگه شدی امام جمعه؟چه آب کم باشه چه زیاد اسراف گناهه،یه عده میگن الکی میگن آب کمه و اسراف میکنن همچنان،انکاری گناهش میره پای دولتیها
پاسخ:
مثال خوبی زدی.دقیقا ما مردم عادی پاسوز سیاست ها و تصمیم های درست و غلط آقایون میشیم.خودشون که فقط چسبیدن به منافعشون.
آره.ای کاش.خخخ😁
حالا من خودمم متولد تابستون هستم.
کوچیکه خیلی وابسته است.به قول تو مثه کنه به من چسبیده وولی بزرگه نه.میدونی یه جورایی حرصم گرفت که اینقد راحت میخواد از من جدا شه و عین خیالش نیست.😅
مال خیلی سال پیشه.داستان یک روز از زندگی روزمره زنی که احساس تنهایی و افسردگی میکنه.
امام جمعه؟😅
اصن فرض کنیم آب کم نباشه و الکی میگن.بابا اسراف نکنیم.چی میشه؟؟؟

درمورد حرف دخترت نگران نباش این کودکانه ها با همه لج و لج بازی هاش سر میشه و خاطره ش میمونه. 
خدا را شکر که همسرت رفت سرکار . الهی تنش سلامت باشه و همیشه فعال .
منم خیلی سعی میکنم صرفه جویی  کنم . همه باید رعایت کنیم .
این دنیا بلانسبت شما پر از آدمای بیشعوره که فقط تو دنیا جا گرفتن و فضا اشغال کردن
پاسخ:
دنیای بچه ها پر از این قهر و آشتی ها و گریه ها و خنده های کوتاه بلنده.هیچی طولانی مدت غمگینشون نمیکنه و تو لحظه خوشن.برعکس ما آدم بزرگ ها.
راست میگی. دنیا پره پر از این آدمها.کاشکی میشد نسبت به همه چیز بی خیال بود.
۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۲:۲۷ خاله ریزه
شرکت ماه هم خیلی داغونه. الان قشنگ رو خط زیانیم. 
عزیزم با صرفه جویی های ما هیچی درست نمیشه. اصل مصرف دست صنعت و کشاورزیه. خصوصا کشاورزی که باید مصرفش اصلاح بشه. 
نمیدونم چرا بیشتر متاهلا این حس تنهایی رو دارن. هم زنا هم مرد :(
پاسخ:
یعنی مشکلات کاری همسر و شل کن سفت کناشون دیوانه کرده ما رو این مدت.

اونم هست.ولی بازم نمیشه که ما هم دست رو دست بزاریم و اوضاع رو بدتر کنیم که.
میدونی چون برای خودمون از قبل یه فانتزی هایی برای زندگی مشترک داریم که محقق نمیشن.گاهی توقعاتمون زیاده از همدیگه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی