اینجا بدون من

اینجا بدون من

من از به زبان آوردنِ دوست داشتنم بیم دارم
هراس دارم که به هر جان کندنی
به زبان بیاورم
و شنیده نشود،
به زبان بیاورم
و زمانش نباشد،
به زبان بیاورم و پاسخم لبخندی از سرِ ترحم باشد
"نوشتن" اما
هیچکدام از این هراس ها رو ندارد،
مینویسی برای کسی که دوستش داری و بی خبر است،
و منتظر میمانی تا بگوید:
ای کاش یک نفر بود
تا این عاشقانه ها را برای من روی کاغذ می آورد،
و تو با تمام وجود میگویی
"من" آن یک نفرم

علی قاضی نظام

بایگانی

یادداشت ششم

جمعه, ۲۳ شهریور ۱۴۰۳، ۰۸:۵۹ ق.ظ

اومدیم سفر.از اون سفرهای یهویی که صبح سرگرم کارها و زندگی روزمره بودی و شب همه چی کن فیکون شده و یهو به خودت میای میبینی داری وسیله جمع میکنی و تلاش و تقلا که چیزی جا نمونه!

***

نفس بچه خوبی بوده و خب طبیعیه بچه وقتی از روتین و اون فضای امن خونه خارج میشه بی قراری هایی داره.امیدوارم بقیه اش هم به خیر بگذره.

***

صبح زود میم موند پیش نفس و من و بچه ها رفتیم بیرون.بعد که برگشتیم اونا خوابیدند ولی من هرکاری کردم خوابم نبرد.از ۶تا ۸ پاشدم به مرتب کردن وسایل و شستن لباس و سروسامان دادن کارها.الان هم در سکوت نشستم که صبحانه بخورم.

***

ما زن ها با دستان قدرتمند و آگاهی و فکر روشنمون علاوه بر خودمون، زندگی و آینده چند نفر دیگه رو هم پیش میبریم و میسازیم.

***

خوشحالم تو آخرین روزهای تابستون تونستیم خاطره خوبی برای بچه ها بسازیم...

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۳/۰۶/۲۳
Reyhane R