اینجا بدون من

اینجا بدون من

من از به زبان آوردنِ دوست داشتنم بیم دارم
هراس دارم که به هر جان کندنی
به زبان بیاورم
و شنیده نشود،
به زبان بیاورم
و زمانش نباشد،
به زبان بیاورم و پاسخم لبخندی از سرِ ترحم باشد
"نوشتن" اما
هیچکدام از این هراس ها رو ندارد،
مینویسی برای کسی که دوستش داری و بی خبر است،
و منتظر میمانی تا بگوید:
ای کاش یک نفر بود
تا این عاشقانه ها را برای من روی کاغذ می آورد،
و تو با تمام وجود میگویی
"من" آن یک نفرم

علی قاضی نظام

بایگانی

۱ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

کاری که مدت ها بود ذهنم رو درگیر کرده بود دیروز به سرانجام رسید.قبلش به خودم دلداری میدادم یکم دیگه تحمل کن فقط دو روز دیگه مونده فقط یک روز دیگه مونده.دیشب به خودم گفتم آخیش تموم شد! راحت شدی! امروز صبح گفتم کور خوندی! از این خبرام نیست.زندگیت تا پیر بشی همواره پر از چالش ها و مسئله هایی هست که تو باید حلشون کنی.فیلم بیست و یک روز بعد رو یادتونه؟ پسره به بدبختی پول آمپول مادرش رو جور کرد ولی وقتی میخواست یه نفس راحتی بکشه و رفت داروخونه شنید که این پروسه باید هر ۲۱ روز تکرار بشه! زندگی مام همینه. همواره با رنج و نگرانی عجین شده.گاهی این وسط مسط ها یه نفسی هم میکشیم.

***

نفس از هفته پیش که باز سرفه هاش شدت گرفت بی اشتها شد.همزمان به شیر خشک هم دیگه آنچنان میلی نداشت.چند روز پشت سر هم هربار شیر درست میکردم باهاش بازی میکرد و آخرش هم مینداخت یه وری.۲۹ ام که ویزیت شد از دکتر پرسیدم گفت از پایان ۲۱ ماهگی دیگه بدنش احتیاجی به شیرخشک نداره و فقط باعث اضافه وزن میشه.دقیقا همون بیست و نهم دی هم پایان بیست و یک ماهگیش بود (: این شد که بدون برنامه ریزی قبلی از شیر گرفتیمش.بعدش هم البته خداروشکر دیگه یادی نکرد ازش.ولی من، الان، اگه برمیگشتم عقب این بار هرجوری هست به هر بدبختی که شده بهش شیرمادر میدادم.واقعا اون ایمنی که شیرمادر میده رو هیچ چیز نمیتونه جبران کنه (صد البته که این نظر شخصی و تجربه شخصی من هست و ممکنه درست هم نباشه) اون دوتا دخترم که شیر مادر خورده بودند چه بچگی چه الان خیلی خیلی کمتر مریض شدند.این طفلک تمام پاییز و زمستون ها چه سال گذشته چه امسال رو سرماخورده و مریض بود.

***

دیشب یه جایی خوندم پلتفرم های خارجی احتمالا به این زودی ها وصل نخواهند شد! خدا میدونه چقد پر از خشم و ناراحتی و کینه شدم.بخاطر کسب و کارهایی که از دست رفت.بخاطر دلخوشی های کوچیکی که داشتیم و دیگه نداریم.بخاطر حقوق اولیه و ساده مون و احترامی که لایقش بودیم و زیر پا گذاشته شد.خود من اینستاگرام رو سالهاست نداشتم و پاک کردم.ولی تو تلگرام دنیای کوچیکی داشتیم.آدم هایی پیدا کرده بودیم که ندیده شده بودیم همراه و همدم.اینجا برام دیگه (به خاطر مسائلی که پیش اومد) اون حس امنیت و آرامش قبل رو نداره...


+نگاشته شده به تاریخ چهارشنبه اول بهمن ماه هزار و چهارصد و چهار🌪

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۰۴ ، ۰۸:۳۷
Reyhane R