اینجا بدون من

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

اینجا بدون من

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

اینجا بدون من

من آدم پیچیده ای نیستم...
زندگی رو سخت نمیگیرم...
گرچه گاهی زندگی بهمون سخت میگیره!
اینجا سعی میکنم خودم باشم.

آخرین مطالب

شصت و هشت

سه شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۳۶ ق.ظ

دیشب از اتفاقات دیروز خونه مامانم و مامانش احساس خوبی نداشتم و موقع برگشت تا پرسید چی لازم هست بگیریم، من تو ذهنم اومد که ای کاش یه روز برم خرید و یه عالمه چیز مسخره و غیر ضروری و زیاد بردارم و به هیچ جام هم نباشه و حرصم خالی بشه.به میم چیزی نگفتم ولی درونم پر از غم شد.پیاده که شد رومو کردم به طرف شیشه و اشک بود که میریخت.اینجور مواقع میرم تو خودم و حرف نمیزنم.اونم زود متوجه میشه و هی میپرسه چطوری و میخواد حال و هوامو عوض کنه.

آخرشب با دلخوری رفت سرکار.انقد گیج خواب بودم که ساعت ۹ که واسه موطلایی قصه میگفتم چشام بسته بود و دخترک بالشت آورد و گفت مامان بگیر بخواب.با این حال سه چهار بار بیدار شدم تا صبح و همش فکرای عجیب و غریب که الان اینجوری شد و فردا باید اینکارو بکنم و ...( همش توهم بود).صبح هم طفلی خسته از سرکار اومد و من بازم سرحال نبودم و برخوردم خوب نبود.ساعت هشت هم باید میرفت جایی تا شب.با اینهمه خستگی.احساس خیلی بدی دارم.با اینکه بعد رفتنش پیام دادم و عذرخواهی کردم.دلم میخواد امروز هیچ کاری نکنم.ولی کلی کار و برنامه هست که باید انجام بشه.

آهان یه موضوع دیگه.خوشبختانه روابطمون با خانواده ها خوبه و از این نظر مشکلی نداریم. اما یه چیزی ته دلم قلقلکم میده گاهی و میگه کاشکی چهارتایی تو یه شهربزرگتر و دور از اینجا تنهای تنها برای خودمون زندگی میکردیم و همون ماهی یه بار، چند ماهی یه بار می اومدیم بهشون سر میزدیم.در همین حد بی خبر بودیم از مشکلاتشون و حرف و حدیث ها و توقعات.درسته دوری و تنهایی هم مشکلات خودش رو داره ولی دیگه غم و غصه شون رو دوشمون سنگینی نمیکرد...شاید یکم خودخواهانه باشه ولی الان ایده آل از نظر من اینه.

۹۷/۱۰/۱۱
Reyhane R