اینجا بدون من

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

اینجا بدون من

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

اینجا بدون من

من آدم پیچیده ای نیستم...
زندگی رو سخت نمیگیرم...
گرچه گاهی زندگی بهمون سخت میگیره!
اینجا سعی میکنم خودم باشم.

آخرین مطالب

شصت و شش

پنجشنبه, ۶ دی ۱۳۹۷، ۰۳:۳۲ ب.ظ

امروز چهارمین روزی هستش که میم شیفت عصره و ما تا آخرشب تنهاییم.یه روزش رو رفتیم خونه مامانم و باقیش رو خونه بودیم.نمیدونم چرا این روزها تمایلم به خونه موندن بیشتر شده.گرما و آرامش خونه رو ترجیح میدم به بیرون رفتن و خستگی بیشتر.اینجور مواقع یه دفتر یادداشت کوچیک دارم که همیشه روی اپن هست(هزارتا تا حالا از اینا داشتم و بیشتر به جای اینکه با یادداشتهای من تموم بشه پر از نقاشی ها و هنرمندی دخترهاست) تموم کارهای ریز و درشتی که تا آخر شب باید انجام بشه رو مینویسم و شروع میکنیم.اینجوری طبق برنامه همه چی انجام میشه و آخرشب با تیک زدن آخرین گزینه دفترچه رو میبندم و با یه حس خوب و رضایتمندانه میرم به رختخواب.

البته اول باید خونه رو که مثل مناطق زلزله زده شده و اتاق بچه ها و آشپزخونه رو مرتب کنیم و بعد بریم سراغ  ادامه کارها(الان دارن پاندای کونگ فو کار میبینن و یه ساعتی میشه میخ شدن به تلوزیون همون هایی که خونه رو به این حال و روز در آوردن).بعد یه جارو برقی بکشیم.یه کیک کوشولو ببپزیم با هم.پیاده روی کنم و دوش بگیرم.تمرین های مدرسه دخترک رو انجام بدیم.چرخ خیاطی رو بیارم و لباسهایی که دوخت لازم دارن رو درست کنم بعد قرن ها.لباسای جمع شده رو بریزم تو ماشین و یه گردگیری.یه بازی جدید ریختم رو گوشی که با دخترا بازی کنیم.شلغم بزاریم آروم آروم بپزه واسه آخرشب که میم میاد.فیلم ببینیم و استراحت کنیم و چندتا کار دیگه (:

از صبح دلم گرفته بود و یه جوری بودم.خودم رو خوب میشناسم.باید همیشه کلی کار بریزم سر خودم و سرگرمش کنم.وگرنه با فکر و خیال خودش رو داغون میکنه.باید پاشم و سرش رو حسابی گرم کنم.

خدایا شکرت به خاطر سرپناه و خونه گرم و پر از محبتی که تو این هوای سرد و تو این روزگار بی رحم و مروت بهمون بدون منت بخشیدی.خیلی خیلی ازت متشکرم!

۹۷/۱۰/۰۶
Reyhane R

نظرات  (۸)

سلام ریحانه جون. خوبی؟ 
چه جالب منم از این دفتر یادداشتها دارم. فقط تفاوتم با تو در اینه که تا آخرین گزینه تیک نمیخوره و همیشه یه مقداری از کارهای امروز میره واسه فردا.
نمیدونم من تنبلم یا واقعا توانم همینه!؟
کانون خونه تون گرم و زندگیتون پر روزی باشه ایشالا.
پاسخ:
سلام مرضی جان.متشکرم.
من معمولا مواردی رو مینویسم که حتما باید انجام بشن و در ضمن خیلی هم سخت نباشن که بیافتن واسه فردا.در کل تنبلانه مینویسم و به خودم سخت نمیگیرم.😅
نه اتفاقا تو خیلی هم فعالی به نظر من.من همین الان هم یه لیست بلند بالا از اهداف و تصمیمات بلند مدتی دارم که هی از امروز به فردا افکنده شدن و انجام نشدن هنوز هم.😐
متچکرم😊
الهی شکر که میم سر کار رفت....اینقدر خودخوری میکردم جای شما که نگو.....الهی شکر الهی شکر الهی شکر که همسرت شیفت هست و غصه ی بیکاری نمیخوری....
ان شا الله زندگیت روی روال سابق بیفته و خوشحالیاتو ببینم دوباره....
پاسخ:
آره خداروشکر یکماهی میشه که شرکت باز راه افتاده...البته این دو سه ماه گذشته که تق و لق و تعطیل بود عملا حقوقی در کار نبود و خیلی سخت گذشت بهمون.‌..بازم خداروشکر که گذشت.
ممنونم ازت.انشاءالله.☺
۰۷ دی ۹۷ ، ۱۷:۰۳ سپیده ستوده
من بیشتر از بیکاری
کارهای روتین اذیتم میکنه
چه خوب میشد برای این پست کامنت گذاشت
من برعکس بیرون و محیط بیرون رو خیلی دوست دارم
دلم میخواد همیشه در حال رفتن باشم
از جایی به جای دیگه

گل دختر ها رو ببوس
پاسخ:
منم همش از اینکه بیافتم به ورطه تکرار و تکرار میترسم.
ولی بعضی وقتا همین کارهای روتین هم اگه با علاقه باشه برام لذتبخشه.
چه خوب.از نوشته هات مشخصه.بیش فعالی تو دختر😅
منم دوست دارم بیرون رفتن رو.ولی تو این هوای سرد و با وجود بچه ها دردسر و خستگیش زیادتر از لذتشه.
به روی چشم😊
مثل خواهرمن،اونم مینویسه و هی تیک میزنه بهشون،ولی من اصلا نمیتونم،کلا هرچه پیش آید خوش آید زندکی میکنم😁.
با وجود دوتا دختر مگه وقت فکروخیال هم میمونه برات؟من فکر میکنم بچه که بیاد اینقد وقت آدمو میگیره که وقت نمیکنی به خودت فکر کنی،از بس تبلیغات سو کردن😁
پاسخ:
وقتی کارهای ریز ریز داشته باشی خیلی خوبه نوشتنشون من معمولا تو روزهای شلوغ گیج میشم که چیکار کنم چیکار نکنم.اینجوری ذهن آدم نظم میگیره.
نه بابا.اینجوریام نیست.ببین به نظر من تا چهار تا شیش ماهگی باید تمام وقت در خدمت بچه باشی و بعد تا دو سالگی با درجه ی کمتری اینجوریه.از دو سالگی به بعد دیگه اون وابستگی ها کمتر میشه و وقت آدم آزاد تر میشه.دخملای ما الان ۴و۶ ساله ان و کلی مستقل شدن واسه خودشون😁
چه جمعه قشنگی داشتین،همیشگی باشه براتون.
یادش بخیر ماهم وقتی ماشین داشتیم همیشه جمعه ها میرفتیم جاده گردی،اما چند ساله نرفتیم.
پاسخ:
متشکر نیلوفر جان.
انشاءالله به زودی جور بشه فرصتش براتون.
چه خوب کردید رفتید بیرون و لذت بردید . منم گاهی دلم میخواد برم یه جای خلوت و دور از همه عادات و روتین ها تو خودم غرق بشم .
پاسخ:
همه ی آدما گاهی احتیاج دارن به دور شدن و ندیدن و نشنیدن.
به سکوت☺
ولی بعدش دوباره باید برگردی به زندگی.
پست اول

هم ناراحت شدم هم خوشحال. 
خوشحال برای رابطه خوب زن و شوهری تون . ناراحت برای بغض هایی که تو قلبت داری . امیدوارم به چیزی که میخوای برسی
پاسخ:
انشاءالله.
ممنونم.☺
عاشق نوشته هاتم خانما
همین
میتونی یه کتاب بنویسی تو تم کتابای زویا پیرزاد
پاسخ:
ای جان😅
لطف داری بهم عزیزم.
ممنونم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی