اینجا بدون من

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

اینجا بدون من

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

اینجا بدون من

من آدم پیچیده ای نیستم...
زندگی رو سخت نمیگیرم...
گرچه گاهی زندگی بهمون سخت میگیره!
اینجا سعی میکنم خودم باشم.

آخرین مطالب

پنجاه و نه

جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۷ ب.ظ

جمعه نچسبی بود.تا بعدظهر همینجور کسل و بی حوصله بودم.میم که رفت دیدم اینجوری نمیشه، رفتیم با دخترها تو حیاط، من پیاده روی و اونام با کامیون هاشون بازی کردن.بعد اومدم یه لیست نوشتم از کارایی که تا شب باید انجام بدیم که هرکدوم که انجام شد موطلایی تیک بزنه.(عاشق تیک زدنه بچم) دیگه کلی فعالیت کردیم تا۹.فردا شنبه که بین تعطیلی هستش خانوم مدیر موطلایی گفته هرکی نمیخواد میتونه نیاد مدرسه و اجباری نیست.ولی ایشون اصرار داره که حتما بره.بچه هم بچه های قدیم!

ساعت ۹ خاموشی رو زدم و من وسط خوابیدم و اینا دو طرف.یه کله ی پر مو رو بازوی سمت راست و یه کله کمتر مو (!) رو بازوی سمت چپ.یه دست کوچولو تو دست راستم و یه دست کوچولوتر تو دست چپ.یکی دوتا قصه درخواستی گفتم و بعد از تو گوشی آقای حکایتی رو گذاشتم رو تکرار که تموم شد بخونه باز؛ یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، روبروی بچه ها، قصه گو نشسته بود، قصه گو قصه میگفت، از کتابِ قصه ها، قصه های پرنشاط، قصه های آشنا، قصهِ باغ بزرگ، قصهِ گل قشنگ، قصهِ شیر و پلنگ، قصهِ موش زرنگ...

موطلایی پنج دقیقه نشد خوابید.خانوم کوچیک ولی مقاومت میکرد و هی وول میخورد و شیطنت میکرد.گرفتمش بغلم و گفتم من دارم خواب میرم ها و چشمامو بستم.دید چاره ای نیست و بالاخره ده خوابید.حالا تا یازده که میم میرسه فرصت دارم اون دو سه تا کار باقی مونده که تیک نخوردن رو انجام بدم.در کل بازم هوای امروز دلگیر بود.بخاطر چیزهای اذیت کننده ای که تو ذهنم جولان میدن.بخاطر نگرانی هایی که هرچقد تلاش میکنم بهشون فک نکنم نمیشه.بخاطر چیزهایی که نیست.

که نیست!

۹۷/۰۹/۰۲
Reyhane R