اینجا بدون من

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

اینجا بدون من

مرا هزار امید است و هر هزار تویی!

اینجا بدون من

من آدم پیچیده ای نیستم...
زندگی رو سخت نمیگیرم...
گرچه گاهی زندگی بهمون سخت میگیره!
اینجا سعی میکنم خودم باشم.

آخرین مطالب

پنجاه و هفت

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۱۷ ق.ظ

دیروز و دیشب خوب بود و پر از انرژی مثبت.موطلایی۹خوابید و ماحدود ۱۰. نمیدونم تو ذهن و تو ناخودآگاهم چی میگذره که این اتفاقات برام می افته.خواب دیدم خونه مامانم بودیم که زلزله شد.(یعنی من تو واقعیت تا حالا هیچوقت زلزله رو احساس نکردم ولی تو خواب انقدر عجیب و واقعی بود،قشنگ احساس کردم تکون خوردن زمین رو).دخترها رو بغل کردم و پریدیم تو حیاط.(درصورتی که تو واقعیت همیشه ترسم اینه که اگه تنها باشم و اتفاقی بیافته چه جوری جفتشون رو بغل کنم😁)

میم نبود و نمیتونستم ازش خبری بگیرم.هرچی می گذشت بدتر میشد.دستم اصلا گیر و حس نداشت و نمیتونستم شماره اش رو بگیرم.یه نصفه روز گذشت به یکی التماس کردم که شماره اش رو بگیره.فهمیدم که زبونم لال یه جایی زیر آوار مونده.خیلی بد بود.خودمو می کشوندم رو زمین و هق هق میزدم.همش میگفتم باورم نمیشه.دارم دیوانه میشم.خلاصه نفهمیدم کی هق هق تو خوابم تبدیل به هق هق واقعی شد و میم بیدارم کرد.دستش رو گرفتم تو دستم و آروم گرفتم.اون لحظه بهترین لحظه دنیا بود.گوشیمو نگاه کردم ساعت دوازده بود تازه.

امروز هم هوا ابری و دوست داشتنیه.میم صبح زود رفته و موطلایی هم مدرسه است و خانوم کوچیک خوابالو هم خوابه.امروز اول صبح که بیدار شدم صدقه دادم.خوابها بعضی وقتا میتونن تلنگر باشن واسه آدم.

۹۷/۰۸/۲۹
Reyhane R