اینجا بدون من

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود، تا دلم، باز دلم، باز دلم، دل بشود

اینجا بدون من

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود، تا دلم، باز دلم، باز دلم، دل بشود

اینجا بدون من

من آدم پیچیده ای نیستم...
زندگی رو سخت نمیگیرم...
گرچه گاهی زندگی بهمون سخت میگیره!
اینجا سعی میکنم خودم باشم.

آخرین مطالب

سی و یک

جمعه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۰۴ ب.ظ

1_شنبه قرار بود برم کارام رو بکنم برگردم.این برگشتن تا امروز که جمعه اس طول کشید ((: اتفاق خاصی هم نیفتاده، درگیر همین بدو بدو های و کارهای همیشگی هستیم.وسط دلخوشی ها و نگرانی ها و دلخوری ها و بی خیالی طی کردن های گاه و بیگاه.دقیقا وسط زندگی کردن گیر افتادیم!

2_ روپوش مدرسه موطلایی خانوم رو بعد از امروز و فردا کردن های میم دیروز رفتیم که بگیریم.سایز دخترک تموم شده بود و بعد کلی غرزدن قرار شد بدوزن و فرمودن که چون دیر اومدین و ما سرمون خیلی شلوغه احتمالا برای اول مهر آماده نخواهد بود! میم کلا عجله نداره تو هرکاری که باید از نظر من زود انجام بشه و حرص خوردن های من بی فایده است.لوازم التحریرش رو هم طبق لیستی که داده بودن گرفتیم.ولی دیروز به دلایلی اصن ذوق و شوقش رو نداشتم.

3_حذف شد.

4_من از نظر اعتقادات مذهبی حد وسط هستم یعنی نه اونقدر سفت و سخت معتقد و با ایمان و نه مثل اونهایی که کلا هیچی رو قبول ندارن.همش فک میکنم کاش یا کلا اینوری بودم یا اونوری! خیلی چیزا تو ذهنم هست که اذیتم میکنه.سوالاتی تو ذهنم هست که جوابی براشون ندارم و حس میکنم از این بابت در حال سقوط هستم و این خیلی حس بدیه!

5_دیروز یه امانتی به یکی داده بودم که بعد کلی این پا و اون پا کردن وقتی رفتم بگیرمش گفت تو شلوغ پلوغی متوجه نشده چی شده و گم شده.با ناراحتی اومدم نشستم تو ماشین و شروع کردم با عصبانیت به حرف زدن پشت سرشون.حرفام که تموم شد و ساکت شدم یهو طرف اومد دم در و گفت پیدا شده و من کلی خجالت زده شدم.خدا گاهی میخواد بهمون یاد بده که صبور باش.صبور باش.صبور باش.

6_خونمون رو دوست دارم چون میم با عشق ساخته و از اون زندگی همین جا بودیم.بزرگ و جاداره و نقشه خوبی داره.ولی محله و جایی که زندگی میکنیم رو دوست ندارم.یه محله قدیمیه با آدمهایی که خیلی به کار همدیگه کار دارن با افکار قدیمی و سنتی.دلم میخواد جایی باشه که امکانات داشته باشه.همه چیز دم دست و نزدیک باشه.من شلوغی خیابون ها و رفت و آمد مردم رو دوست دارم.دلم میخواد ساکن یه شهر تمیز و سرسبز و با امکانات می بودیم.این چیزا شاید تو همین شهر خودمون هم باشه کم و بیش ولی خوب الان و تو این شرایط جابجا شدن و رفتن به یه منطقه بهتر برامون امکان پذیر نیست.

7_ببخشید که این پست حاوی انرژی منفی و غر بود.آهان راستی موهای موطلایی خانوم رو هم کوتاه کردیم به علت اینکه هم من هم خودش اذیت بودیم بابت هر روز شونه کردن و شستن و نگهداریشون.الان کلی راحت و سبک شده.چون پرپشت و موجدار بودن.موهاش قبل کوتاه شدن؛

حذف شد.

۹۷/۰۶/۲۳
Reyhane R

نظرات  (۷)

چطور دلتون اومد این خرمن طلا رو کوتاه کنین؟ :-(
پاسخ:
به سختی:(
ولی خواست خودش بود و منم به تصمیمش احترام گذاشتم.
تابستون آینده دوباره همینقدی میشن(:
مو طلایی قشنگ...
سلامت باشین ...هر زندگی لطفی داره
پاسخ:
زنده باشی مه سو جان.
بله.قطعا همینطوره.
1. زندگی خیلی سخت شده . اما باید سعی کنیم و همیشه یه راهی پیدا کنیم برای حال بهتر .
2. مردهای سرد و دیر عکس العمل حرص آدمو درمیارن.  من یه شوهرخواهر دارم اون خیلی سرد و بیخیال ، یه کار رو صد دفعه میگن تا انجام بده . خدا صبر بده .
3 . راستش من با همه سختی های شخصی زندگیم جدیدا دارم حس میکنم که مجرد بمونم راحترم.  نمیدونم . شایدم حس گذری هست . من اصلا مجردی خوبی ندارم اصلا اصلا . همه چی برام حسرت شده . حسرت نشستن و راه رفتن کنار یه مرد که از ارتباط باش نترسم.  اما مطمئن باش هیچ کس از شرایطی که توش هست کاملا راضی نیس . ما آدما همه چی رو متاسفانه با هم میخوایم .
4. منم مثل توام . واقعا کاش تکلیف خودمون روشن تر میکردیم . نه بهشتی هستیم نه جهنمی . نه کاملا خدایی و نه کاملا آزاد . من خودم رو میگم موندم بین یه مشت اعتقادات و باورهایی که همه شون بهم ارث رسیدن.  فلسفه واقعی شون رو درک نکردم . باورت میشه مدتیه حس میکنم دوس ندارم نماز بخونم . به خودم میگم این نماز کجای زندگی م گرفته . چه تاثیر مثبتی در من یا زندگی م ایجاد کرده . هدفم از خم و راست شدن چیه . اما عادت باعث شده که نتونم ترکش کنم . دلیل مهم این تفکرم یه عمر حسرت خوردن چیزایی بوده که خواستم داشته باشم و ندارم .
5. درمورد خونه و محله کاملا حق داری . فقط میتونم با این جمله آرومت کنم که شکر که خونه داری و دیگه دغدغه اجاره ماهیانه رو نداری . شاید یه روزی بتونی محله رو هم عوض کنی . شایدم همونجا که هستی محله خودش به مرور زمان پیشرفت کنه .
6. موهاش خیلی خوشرنگ ..
پاسخ:
1.همینطوره.زندگی افتاده رو ورطه تکرار و تکرار...هوووف.
2.میدونی اگه خودش بخواد زود عمل میکنه ولی تو مواردی مثه این یا کارایی که جزو واجبات نیستن یا کارهایی که تو خونه میخواییم انجام بدیم میگه حالا دیر نمیشه.باشه فردا و...
3.من و میم و خانواده هامون اخلاق مون جوریه که خوشگذرونی و تفریح جزو اولویت هامون نبوده و نیست در صورتی که باید باشه و نباید اینقدر سخت بگیریم زندگی رو.خیلی ها هستند اطرافمون که از هر فرصتی برای مسافرت و مهمونی و دورهم بودن استفاده میکنن.من میگم اینا واقعا دارن زندگی میکنن و لذت میبرن از عمرشون.همیشه هم پول زیاد لازم نیست الزاما.
یه چیز جالب من همونموقع که اینا رو نوشتم به این فک کردم که حالا اگه من یه دختر تنهای مجرد پولدار بودم همش دلم میخواست یه همدم و یار داشته باشم، لذت مادر بودن رو بچشم، خانواده داشته باشم و ...راست میگی ما هیچوقت از شرایطی که توش هستیم راضی نیستیم و همه چیز رو با هم میخوایم.
4.حس بدیه که ندونی چی میخوای و سردرگمی.البته من هنوز اون احساس خوب و آرامش بخش رو نسبت به رابطه با خدا و مقدسات دارم ولی باورهام تضعیف شده با چیزهایی که این سالها دیدم و شنیدم.میفههم چی میگی ساره.چقد بده که برای این ابهامات و دغدغه های ذهنی مون جوابی نداریم):
5.  آدمی به امید زنده است.شایدم یه روزی این اتفاق افتاد.هرچند خیلی بعید!
6.لطف داری عزیزم^_^
هزار ماشالله عجب موهای قشنگی، خیلی زیباست، کاش عکس بعد از کوتاهی هم میذاشتی ریحانه جان
تو مورد چهار من هم مثل خودت هستم و اتفاقا منم خیلی اذیت میشم، دوست داشتم یا اینوری بودم یا اونوری، اینجوری آدم انگار هویت واقعی خودشو نمیشناسه و تکلیفش با خودش مشخص نیست،‌نه میتونه بیخیال همه چی گناه کنه و لذت ببره،‌نه میتونه تمام و کمال پایبند باشه. اینجوری خیلی بده
پاسخ:
لطف داری مرضیه جان (:
 الان وقتی باز باشن تا سر شونه هاشن^_^
میدونی من دوست دارم اونوری باشم که آرامشش بیشتره و بنظر خودم مذهبی های واقعی (نه مذهبی نماها!) این آرامش رو بیشتر دارن چون به منبع لایزال متصل ان و خیالشون راحته و دلشون قرصه.دلم میخواد از این سرگردونی نجات پیدا کنم و دلم قرص باشه بهش...
کامنت من چرا بی جواب ؟؟؟
پاسخ:
داشتم مینوشتم که کاری پیش اومد و مجبور شدم برم بیرون.
الان با جواب تایید کردم.
ببخشید که دیر شد☺
سلام ریحانه جان
من امشب فرصت کردم به وبت سر بزنم و آرشیوت رو خوندم
خدا حفظ کنه دخترا رو، دلم غنج رفت واسه کاراشونن
و ان شالله که کار همسرت هم درست بشه
راستی اون دو تومن چی شد آخر؟ اشتباهی بود؟😂
پاسخ:
سلام مژده جان.
خوش آمدی.ممنون که وقت گذاشتی و خوندی.
زنده باشی.😊😊
انشاالله که همینطوره.
نه بابا.یه تسهیلاتی بود از طرف شرکتشون که میم انقدر تو صف مونده بود و دیر شده بود که بی خیال شده بود کلا و فراموش کرده بود.😁
عالی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی